پسرك به دختره گفت : با من ازدواج ميكني ؟

دختره جواب داد : نه چون من چشمم نميبيند .

پسرك گفت : من راضيم !

دختره سكوت كرد

پسرك گفت : اگه ببيني ، با من ازدواج ميكني ؟

گفت : حتما !

...

بعد از مدتي خبر آمد كه كسي حاضر شده چشم خود را اهدا كند

دختره خوشحال شد

... بعد از مدتي دختره توانست ببيند .

دوباره پسرك آمد و گفت : با من ازدواج ميكني؟

دختره گفت : نه ! پسرك گفت چرا ؟

دختره گفت : چون تو نميبيني !

.....