پسرك به دختره گفت : با من ازدواج ميكني ؟
دختره جواب داد : نه چون من چشمم نميبيند .
پسرك گفت : من راضيم !
دختره سكوت كرد
پسرك گفت : اگه ببيني ، با من ازدواج ميكني ؟
گفت : حتما !
...
بعد از مدتي خبر آمد كه كسي حاضر شده چشم خود را اهدا كند
دختره خوشحال شد
... بعد از مدتي دختره توانست ببيند .
دوباره پسرك آمد و گفت : با من ازدواج ميكني؟
دختره گفت : نه ! پسرك گفت چرا ؟
دختره گفت : چون تو نميبيني !
.....
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۵/۱۰ ساعت 15:15 توسط صابر
|